مىآورند و خدمتگذارى مىنمايند ، و در هنگام رفتن هركس « 1 » چيز جزوى به ايشان مىدهد « 2 » ، و تعمير و متوجّه شدن آن سراها بر ذمّهء ايشان است ، و در بعضى از مواضع خود سراها ساختهاند ، و به همان نهج متوجّه خدمات مىباشند ، و اين قوم را « بهياره » مىنامند ، و در بىشرمى و بىحيايى به ايشان مثل مىزنند .
رفتن همايون پادشاه به ايران
مجملا : همايون پادشاه به ايران رفت ، به قصد پناه بردن به پادشاه گيتىپناه جنّت آرامگاه ، شاه طهماسب بن ابو البقاء شاه اسماعيل صفوى ، و از كابل به آن پادشاه ذىجاه مراسله مشتمل بر عجز و ارادت رسيدن به ملاقات نوشت ، و در آن اين شعر را مندرج ساخت « 3 » :
شعر
ما در اين در نه پى حشمت و جاه آمدهايم * از بد حادثه اينجا به پناه آمدهايم
چون آن « 4 » مراسله به حضور شاهى رسيد در جواب نامهاى ملاطفتآميز مشتمل بر رعايت آداب سلطنت نوشته ، در آن اين بيت را
هامش
( 1 ) هركس : در « ب » نيامده است .
( 2 ) مىدهند : « د » .
( 3 ) نمود : « الف ، ب ، ج » .
( 4 ) اين : « الف » .