فصل پانزدهم خروج از عظيمآباد دفعهء ثانيه
پس در عشر آخر ماه ذى القعدة الحرام با اسباب و سرانجام تمام « كهاران » « 1 » به جهت سوارى خود و « چهكره » « 2 » و گارى به جهت حمل متعلّقان و ساير لوازمات ، و چهار نفر تنفگچى از براى محافظت استيجار نمودم ، و به اتّفاق منشى سابق الذكر روانهء بنارس شديم ، اگرچه وى از اهل سنّت و جماعت بود ، و لكن در لوازم اعزاز و احترام و مهربانى در اثناى راه كوتاهى نكرد .
قصبهء شهسراى « 3 »
بعد از چند روز به قصبهء شهسراى كه در السن عوام به « سسرام » مشهور است ، رسيديم ، و آن قصبهاى است در نهايت وسعت و آبادى ، و آثار عمارات و ابنيهء عاليه در آن بسيار است ، و همگى به مفاد آيهء شريفه
خاوِيَةٌ عَلى عُرُوشِها
« 4 » ، خراب و ويران است .
هامش
( 1 ) قومى از هنود كه پالكى يا تخت و امثال آن را حمل كنند . آنندراج ، ( دهخدا ) .
( 2 ) نوعى گارى كه انسان آن را مىكشد .
( 3 ) قصبهء شهسراى مشهور به سسرام در نزد عوام : « ب » .
( 4 ) سورهء بقره ( 2 ) : 259 .
سورهء كهف ( 18 ) : 42 .
سورهء حج ( 22 ) : 45 .