اعظم بلاد صوبهء « بيراك » و بر كنار شط گنگه واقع است ، و در نزد جماعت هنود از اراضى مقدسهء متبركه است ، و معتقداند كه تا چهار فرسخ در چهار فرسخ آن در جهات اربعه مردگان را پرسشى و سؤالى نيست ، و هرقدر كه اين شخص بدكار باشد ، چون در آن ميرود « 1 » و بسوزد ، از نيكان خواهد شد ، و در جسد خوبان و بزرگان بار ديگر به وجود آيد ، و به اين سبب در آن ؛ اجتماع و ازدحام ايشان از بلاد ديگر بيشتر است ، و عمارات دو طبقه و سه طبقه بالاى هم از سنگ صاف و آهك ساختهاند ، و گذرها و كوچهها « 2 » بسيار تنگ است ، كه عبور دو كس سه كس در آنها نهايت « 3 » مشكل است .
لهذا در خارج شهر مقام كردم ، بعد از دو روز جمعى از بزرگان مطلع شده آمدند ، و به التماس تمام مرا در « 4 » داخل شهر بردند ، و چند روزى كه بودم به حدّى اجتماع مىشد و مؤمنين به جهت تحقيق مسائل حاضر مىشدند كه بر مردم راهگذر از كثرت خدم و حشم و سوارى بر در خانه ، امر بسيار مشكل شده بود .
و چون دريافت كردم زياده از دو لكخانه از طايفهء مسلمين از سنّى و شيعه در آن بلده مىباشند ، و با آنكه به ظاهر آن شهر دار الكفر است ، اهالى وى را نيز از دار الشرب مرشدآباد در تحقيق مسائل شرعيّه و در مراتب ديندارى بهتر ديدم ، و چند روزى كه بودم شب و روز آرام نداشتم .
هامش
( 1 ) ميرد : « الف ، ب ، ج » .
( 2 ) كوچههاى : « د » .
( 3 ) بسيار : « الف » ، نهايت : در « ب » نيامده است .
( 4 ) در : در « ج ، د » نيامده است .