تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآت الاحوال ، جهان نما ، سفرنامه ( فارسى ) — صفحة 457

مساهمون:

ص٤٥٧
نوشت : شعر
هماى اوج سعادت به دام ما افتد * اگر ترا گذرى در مقام ما افتد
و به خدمتش فرستاد ، و به اطراف و حدود مملكت خود فرامين متضمنه بر كيفيّت و دستور العمل خدمت‌گذارى به آن پادشاه به سركردگان و عمّال نوشت ، و سواد آنها در كتب مفصّلهء مورّخين ايران و هند مسطور است . مجملا : چون به مقرّ سلطنت عظمى رسيد ، اركان دولت تا دو سه منزل ، و شاهزادگان تا يك منزل ، و خود تا كنار فرش استقبال نمودند ، و دست آن پادشاه را گرفته بر مسند همايون همنشين خود ساخت ، و به وعدهء استرداد مملكت ، و قلع و قمع دشمنان زنگ از آئينهء خاطر شريفش زدود ، و « 1 » تا آن پادشاه در آن مملكت بود در فرامين حكم همايون مىنوشتند . پس از چندى قومى از قزلباشيه را ملتزم ركاب او ساخت كه به زور بازو و قوّت شمشير آن مملكت را از وجود عدو صاف كرده ، همايون پادشاه را بر تخت همايون نشانيدند ، و به فرمانفرمائى و سلطنت موروثى مقتدر ساختند .

فصل شانزدهم ذكر ورود بنارس و احوال آن بلده

بعد از نه روز در ماه ذى الحجة الحرام وارد بلدهء بنارس شديم ، وى
هامش
( 1 ) و : در « ج » نيامده است .