خوف و هراس ، و عدم رعايت جانب طريقهء زمانه سازى بر ملّا و آشكارا مراتب عدم ادراك ايشان را قربتا الى اللّه ، و طلبا لمرضاته بيان كردم ، موجب ملال و عداوت ايشان ، و خوشنودى ملك سبحان ، و ارشاد و هدايت جمعى از طالبان راه نجات گرديد ، و در هر مملكت كه رسيدم به قدر امكان در اين باب كوتاهى نكردم « 1 » ، و رضاى خالق را بر مخلوق مقدّم داشتم ، و خوف از خدعه و مكر و حيلهء ايشان نكردم .
و به اين جهت معاندين من از اين طايفه در اين كشور بسيار شدند ، و در تخريب امور من نهايت طاقت خود را مصروف كردند ، و از زبان من فتاوى كاذبه و سخنان جعليه پيش عوام فقير بيان كردند ، بلكه قاصد هلاكت من شدند ، و لكن ابى اللّه الّا ان يتمّ نوره « 2 » ، و ما جعل كيد الكافرين الا فى نحره « 3 » .
و با وجود اين مراحل با من در مباحثه و مكالمه در مسائل شرعيه رو به رو نشدند ، زيراكه مىدانستند كه لياقت و طاقت و مقاومت ندارند ، و اگر احيانا يك دو كلمه به نوع عامفريبى در مجلس سخن مىكردند ، من هم برطريقهء ايشان رفتار مىكردم ، و طرفة العين خوار و ذليل مىشدند ، و نخل مدعايشان « 4 » بىثمر مىگرديد ، و نظر به حديث : « الحق يعلو و لا يعلى
هامش
( 1 ) و رضاى خالق . . . و حيلهء ايشان نكردم : در « ب » نيامده است .
( 2 ) مقتبس از آيه 32 سورهء توبه مىباشد كه معنى آن چنين است :
كافران مىخواهند كه نور خدا ( وحى و شرع ) را خاموش كنند ، ولى خدا نگذارد تا آنكه نور خود را به منتهاى كمال برساند ، هرچند كافران ناراضى باشند .
( 3 ) خداوند حيلهء كافران را قرار نداد مگر در نحر آنها . يعنى جزاى حيلهء آنان گلوگير خودشان خواهد شد .
( 4 ) مدعاشان : « ب ، ج ، د » .