و اغلب اوقات اولاد امجاد همشيرهء ميرزا غلام حسين خان - كه ذكر ايشان در اولاد ملّا محمّد صالح مرحوم گذشت - حاضر مىشدند و دل رميده ، و خاطر حزين را تسلّى مىدادند ، و حق آن است كه آنها را در آن بلده در زهد و صلاح « 1 » و تقوى و پرهيزكارى عديم النظير ديدم ، و مرا افسوس است از اين كه اوقات خود را - از راه اضطرار ، نه از روى اختيار در آن بلده مىگذرانند .
اشاره به احوال علماء بىعلم آن بلده و غير آن
و جمعى را در اين كشور ديدهام كه به جهت گذران امور دنيويه صفت علم را بر خود بستهاند ، و اصلا و مطلقا از فقه رسمى - تا به استدلالى « 2 » چه رسد - خبرى ندارند ، و چند كلمه از ظرائف و لطائف و اشعار عربيّه و فارسيّه ، و بعضى از فقرات « نهج البلاغه » را به جهت فريب دادن عوام حفظ نموده ، مرجع انام در بيان شرايع و احكام بودند ، اگر به ذكر فتاوى ايشان كه در باب احكام دادهاند بپردازم هرآينه كتابى خواهد شد از كتاب « قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله قلت : أنا ابو حنيفه » بزرگتر ، و به طول خواهد انجاميد .
مجملا : ايشان را با حكيم فقيه ، و با فقيه حكيم ، و با هيچ هر دو ، و با هر دو هيچ ، و ما صدق آيهء كريمهء :
خَسِرَ الدُّنْيا وَ الْآخِرَةَ ذلِكَ هُوَ الْخُسْرانُ الْمُبِينُ
« 3 » ديدم .
چون اين فقير را عدم تقيه از امثال اين اشخاص موروثى است ، بدون
هامش
( 1 ) صلاح : در « ب ، ج » نيامده است .
( 2 ) استدلال : « الف ، ب » .
( 3 ) حج : 11 .