تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآت الاحوال ، جهان نما ، سفرنامه ( فارسى ) — صفحة 396

مساهمون:

ص٣٩٦
از اتّفاقات بعد از چند روز ميان آن جماعت متعيّنه از جانب انگريز ، و جماعت قزلباشيه - كه از ايران « 1 » همراه او آمده بودند - مناقشه اتّفاق افتاد ، و در آن وقت حاجى خليل خان را حالت غفلت و سرور دست داده بود ، چون آواز ايشان را شنيد ، لاعن شعور ؛ از خانه بيرون آمد ، مقارن آمدنش گولى « 2 » تنفگ كه فى ما بين فئتين ردّ و بدل مىشد به او رسيد و فى الفور داعى حق را لبيك گفت . انگريزان از وقوع چنين بليّه‌اى عظمى به غايت مضطرب شدند كه آيا به موقف عرض واقفان كعبه حضور سلطانى « 3 » اين قضيّه به چه وضع عرض شود ، پس مجلّه و استشهادى به مهر اعزّه و اعيان تجّار قزلباشيه و غيرهم مشتمل بر حقيقت احوال درست كردند ، و نعش حاجى خليل خان را با دستگاه تمام به نجف اشرف روانه كردند ، و در آن ارض اقدس در حجرهء متّصل به حجره‌اى كه سيد ابو الحسن خان كهكى - مرشد طائفهء اسماعيليّه - مدفون است ، در سمت دروازه كه به مسجد شيخ طوسى مىروند مدفون شد . و از سركار كمپنى جمعى از قرّاء بر قبر او به جهت تلاوت كلام اللّه مقرّر شدند ، و به هر يك از مصاحبان و اشخاصى كه همراه او بودند به قدر قابليت مبلغى دادند ، و از براى ورثهء او نيز مبلغ خطيرى فرستادند ، و آن استشهاد را به استصحاب مستر « منستين » باليوز « 4 » بصره كه در آنجا متوّجه خدمات سركار
هامش
( 1 ) ياران : « ج » . ( 2 ) گولى - گوله - گلوله . ( 3 ) سلطان : « الف » . ( 4 ) باليوز : قونسول يا كنسول ، كسى كه وكيل سياسى دولت خودش در بلاد خارجه است .