كمپنى است با تحف و تكلّف بسيار ، و عريضهء مشتمله بر عجز و انكسار ، و معذرت از اين سانحه كه رويداد شده بود ، و عدم قصور خود به حضور اقدس ارفع اعلا فرستادند ، و درخواست فرستادن سفير ديگر نمودند ، مستر « منستين » از راه بندر ابوشهر و شيراز به دار السلطنه رفت ، و پيشكش بسيار گذرانيد ، و در روزى كه به حضور مىرفت از سر تا پا « 1 » لباس سياه پوشيد .
حضرت ظل اللّه بر احوال او تفقّد نموده حكم به تبديل لباس فرمود ، و عاليجاه معلّى جايگاه محمّد نبى خان سابق الذكر را - كه عمدهء تجّار ذوى الاقتدار قزلباشيه بصره بود ، و با حاجى خليل خان مرحوم نيز نسبت خويشى داشت ، و نهايت صاحب تمكين و وقار و مدبّر و ذى هوش ، و عالى مقام و خجسته كلام ، و بلند همّت و صاف طينت و مجتنب از انواع مسكرات بود - طلبيده مورد الطاف و عنايات سلطانى فرمود ، و به خدمت سفارت سرافراز گردانيد .
و در آن وقت تخلّص آن عاليجاه حسب العنايهء سلطانى « 2 » « سفير » مقرّر شد و سابق بر آن « قطره » بود .
پس با مستر « منستين » از سمت ايران روانهء بغداد شد ، و « 3 » در دار المؤمنين قم « 4 » و قصبهء همدان اين فقير را با آن عاليجاه ملاقات اتّفاق افتاد ،
هامش
( دهخدا )
( 1 ) به پا : « د » .
( 2 ) سلطان : « الف » .
( 3 ) و : در « الف » نيامده است .
( 4 ) قم : در « الف » نيامده است .