و ظرائف كلمات پسنديده خوش مىداشت ، وى را صاحب طبع عالى ، و فكر مستقيم ، و طالب راه نجات ، و سالك مسلك احتياط ، و نهايت كوچكدل و متواضع و زاهد و متّقى ديدم .
ذكر نعل پاره
و در آن شهر نعل پاره هست كه به زعم اهالى آنجا نعل ذو الجناح است ، آن را بر تختهاى نصب كردهاند و « نعل صاحبش » گويند ، و در شب تاسوعا به تجمّلى تمام و عظمتى مالاكلام آن را بيرون آورند ، و به دوش خود برداشته به خانه خالهاش برند ، و به قدر سه چهار لك آدم از اعالى وادانى با مشعل بسيار همراه او تا به آن خانه روند ، و آن را در حجره گذارند تا قدرى آسايش كند ، و مردم بر « 1 » اطراف حجره منتظر شنيدن آواز خواب او نشينند ، و گويند كه هر كس نشنود از بدكاران است .
لاجرم همه مىشنوند و هركس به وضعى بيان كند ، يكى گويد كه « 2 » :
مثل « 3 » خوابيدن شير آواز دهد ، و ديگرى مثل خواب فيل گويد ، و ديگرى مثل خواب آدم گويد ، و بعد از لحظهاى كه از خواب بيدار شد به مكانى كه دارد بر مىگردانندش ، و عجيبتر آن است كه در سالى يك دو نعل مىزايد و مردم به عظمت تمام اطفال او را به اطراف مىبرند !
و حق آن است كه صدور اين امور از اين مردم از حسن اعتقاد ايشان به
هامش
( 1 ) در : « الف » .
( 2 ) كه : در « الف » نيامده است .
( 3 ) به مثل : « الف » .