على خان خراسانى - كه چند وقت حاكم غازىپور از حدود بنارس بود و از جانب انگريزيه به عنوان سفارت به دربار گيتى مدار پادشاه جم جاه عالم پناه ظل اللّه رفته بود ، فيما بين ورثهء او ؛ كه دو پسر يكى محمّد حسين خان ، و ديگرى ميرزا محمّد جان و والدهء محمّد حسين خان باشد - تقسيم كنم ، حكم آن را نوشتم و به حضورش بردند ، بر آن عمل كرد .
و علّت آن اين بود كه مهدى على خان در هنگام وفات ، ميرزا محمّد جان را - كه فرزند كوچك او بود و بسيار عزيز و از بطن متعه بود به - گورنر مذكور سپرده بود ، و چون در اين حدود احكام تمام بر مذهب ابو حنيفه جارى مىشود ، و موافق ضابطهء اهل سنّت به اولاد متعه ميراث نمىرسد ، و « 1 » خاطر او متعلق به آن طفل بود و مىخواست كه از ميراث پدر بهرهور شده باشد ، گفت كه : ايشان شيعهاند و بايد بطور شيعه تقسيم ميراث فيما بين ايشان شود ، و كسى از علماى شيعه در آنجا نبود ، چون مطّلع بر احوال من شد در اين باب از من استفسار نمود و به حكم من عمل كرد ، و نعش مهدى على خان مرحوم را چون خدمت بسيار به سركار كمپنى كرده بود ، و « 2 » اين جماعت را قاعده آن است كه رعايت حق خدمت را بسيار منظور دارند ، بر جهازى از سركار خود حمل نموده به عتبات فرستادند ، در اثناى راه جماعت « فرنكسيس » آن جهاز را به غارت بردند و جسد او را در دريا انداختند .
و اولياء كمپنى بهادر مواجب او را كه در ماهى پانصد روپيه بود الى الآن
هامش
( 1 ، 2 ) و : در « د » نيامده است .