علّت جزر و مدّ بحار « 1 »
و دريا را در آن جزيره و ساير جزاير مدّ و جزر است كه روز دو دفعه آب مدّ كند و بلند شود ، و دو دفعه كم شود و جزر شود ، چون بصره و غير آن ، و در علّت آن حكما را تأمّل است ، جمعى از يونانيان و غيرهم را اعتقاد آن است كه در قعر دريا سنگ بسيار است ، و چون قمر به محاذات قعر بحر رسد و نور او در آنجا افتد و شعاع آن بدان سنگها رسد و از آنجا به تراجع منعكس گردد آب را تسخين كند ، و چون گرم و لطيف گردد متخلخل شود ، پس مكانى زيادتر از اوّل خواهد ، و لهذا مدّ شود و آب از محل خود به اطراف بالا رود و در آن وقت آب رودخانههايى كه از اطراف به دريا مىريزند متراجع شوند ، چنان كه در بصره و كلكتّه و امثال آنها است ، و چون قمر غروب كند غليان آن ساكن شود و به حالت اوّلى برگردد و رودخانهها باز جارى شوند ، و لهذا جزر شود .
و جماعت انگليسيه و غيرهم را رأى آن است كه هر كره كه از كرهء ديگر اعظم باشد ، چون به محاذات مركز يكديگر رسند ، كرهء اعظم اصغر را به طرف خود كشد ، و كرهء قمر اعظم از كرهء آب است ، پس هرگاه قمر به محاذات كرهء آب رسد آن را به خود كشد ، و آب مانند قبّه بلند شود ، و از اطراف آن زمين خالى ماند ، و اين است حالت جزر ، و چون از محاذى گذشت قبّه آن فرو ريزد و انهار متراجع گردند ، و اين است حالت مدّ .
و من مىگويم كه : رأى يونانيان و قول ايشان به حصول غليان در بحر به
هامش
( 1 ) دريا : « ب ، ج » .