شكسته بدن او را مجروح سازند و از رفتار بازماند ، پس مردمان آن را هلاك كنند .
منارهء ممبئى « 1 »
و از اوضاع پسنديده كه جماعت انگريزيه در آنجا بنا نهادهاند منارى است كه بر لب دريا ساختهاند و در شب بالاى آن چراغها روشن كنند ، ناخدايان در دريا چون آن را بينند دانند « 2 » كه جزيره نزديك است ، پس از مكان خود در شب حركت نكنند ، چون در اطراف آن كوهستان بسيار در زير آب است ، و به غايت خطرناك است ، و اهالى آن اغلب جماعت آتش پرستاند ، كه به فارسى مشهوراند ، و گويند كه در ايام خلافت عمر از ايران به اين جزيره فرار كردهاند .
چون تمام اهالى آن سفيد پوست و خوب صورتاند ، و اصلا با مردم بيگانه وصلت نمىكنند ، نه دختر مىدهند و نه مىگيرند ، و لهذا به رنگ و طور اصلى خود باقى ماندهاند .
و با هم نهايت اتّفاق دارند ، و اغلب امورات صاحبان انگريز و تجّار به معرفت ايشان مىشود ، به غايت امين و ذىهوشاند ، و با قزلباشيه نهايت مألوفاند ، و خود را از اولاد كيان دانند ، و كتابى كه دارند زند است و پا زند و اوستا ، و زردشت حكيم را پيغمبر دانند ، و به خواندن شاهنامه بسيار شوق دارند ، و صاحبان مايهء خطير چون لك و كرور روپيه در ايشان بسياراند .
هامش
( 1 ) عنوان : در « ب ، ج » نيامده است .
( 2 ) دانند : در « د » نيامده است .