فصل چهارم احوال پيگو و پادشاه آن
و « پيگو « 1 » » به پاء فارسى بر وزن پهلو از زير بادات « 2 » هند است ، و از يك طرف به حدود « جهانگير نگر « 3 » » من اعمال بنگاله ، و از طرف ديگر به اراضى چين متّصل است ، و راجهء آن ملك سر در قلّادهء احدى در نياورده است ، و خود را مالك روى زمين داند ، و سه ماه راه از هر طرف وسعت ملك اوست .
هرگاه از حدود ديگر ؛ خطوط از حكّام بلكه از سلاطين به نزد پادشاه آنجا مىرود ، وزير عرض مىكند كه فلان غلام بالا بادى كه فلان مملكت به او مرحمت شده است عريضه ارسال داشته است ، و در جواب چنين نويسد كه : از پادشاه پيگو صاحب فيل سفيد ، و معدن ياقوت و الماس و طلا و نقره به فلان غلام بالا بادى ؛ بعد از آن مطلب نگارد ، و فيل سفيد به جز سركار او در جاى ديگر نيست ، و اهالى آن در صورت به مردم چين و خطا در كوچكى چشم شبيهاند ، و اغلب سبزه رنگاند .
و معادن بسيار در آن است مثل : ياقوت و الماس و طلا و نقره و سرب و قلع ، و خانهها تمام از چوب است ، سواى بتخانه و خانهء پادشاه كه از سنگ و گل است ، و به اين سبب آتش در شب در آنجا وجود ندارد ، عملهء حكّام در
هامش
( 1 ) پيگو : ناحيهاى است در مشرق هندوستان ، ناحيهء زير باد . ( فرهنگ معين )
( 2 ) زير بادات جمع زير باد : مملكت ، ملك ، ناحيه ، جزيره . ( دهخدا )
( 3 ) نگر در لغت هندى به معنى شهر ، شهرك ، ده مىباشد .