مصراع :
سرشب مست و سحر بنگى و تا شام جنب
و ما يعرف خود را تمام به همين مصارف مىرسانند ، و با آنكه هر يكى را در ماهى مبلغ خطيرى مداخل از تفضّلات سركار كمپنى بهادر مقرّر است هميشه مقروض و در امور اكل و معاش از افقر الناس كمترند ، و اگر معرّفى يا معرفت سابقه نباشد كسى نخواهد دانست كه ايشان از قسم بزرگان و اميرزادگانند ، زيراكه اين معنى را بر پيشانى كسى ننوشتهاند ، بلكه دليل آن تزك « 1 » و سامان است و آن مفقود است ، بلى عاليشان معلّى مكان عمدة الاعيان و فخر الاقران « 2 » نوّاب مير ابو القاسم خان بهادر مشهور به نوّاب « منگلى « 3 » » و چندكس ديگر كه والدهء ايشان نكاح شده است ، در اين مراحل از ابناى جنس خود ممتازند ، و اگر متوجّه امور قبيحه بشوند به اين رسوايى و افتضاح نيست ، و بالمرّه عبادات و طاعات را موقوف نكردهاند بلكه
خَلَطُوا عَمَلًا صالِحاً وَ آخَرَ سَيِّئاً
« 4 » ، و در امور معاش و گذران و معاشرت با خلق نيز سليقه دارند .
هامش
( 1 ) تزك : لفظى است تركى به معنى ترتيب و انتظام ، و ضابطهء لشكر و مجلس .
خلاصهء معنى عبارت متن اين است : بزرگ زادهگى ، و شاهزادگى از نظم و ترتيب ، و سامان فهميده مىشود كه آن هم مفقود است .
( 2 ) فخر الأقران : در « الف » نيامده است .
( 3 ) منگله ، يا منگولس : نام شهرى است كه در آنجا فيل قوى الجثّه ، جنگى و دلاور مىشود ، و فيل سفيد هم در آنجا به هم رسد . ( دهخدا )
( 4 ) توبه : 101 .