را به همان خطاب مىخوانند ، و در مراسلات و مكاتبات مىنويسند ، و بسيار است كه اسم اصلى او موقوف مىشود ، و از خطابات مردم او را مىشناسند ، و از اين خطابات بالاتر نيز مىدهند ، مثل فرزند خان ، و خان خانان ، و يار وفادار ، و ارسطوجاه ، و سكندر جاه ، و فريدون جاه ، و سليمان شكوه ، و دارا شكوه ، و امثال اينها .
و اين خطابات مخصوص مردمان بسيار عالى ، و شاهزادگان است ، و به مثل علما ، شريعت پناه ، و شيخ الاسلام خان ، و صدارت خان و امثال آن خطابات مىدهند ، و به اطبا ، معالج خان ، و شفائى خان ، و حكمت فلان خان ، و علوى خان ، و حذاقت خان ، و نحو آن خطاب مىدهند .
و بسيار است كه : پادشاه به وزراء و حكّام صوبهجات كه بسيار متشخّص باشند اجازه مىدهد كه به مردم خطاب بدهند « 1 » ، در اين وقت خطابات ايشان نيز معتبر خواهد بود ، و در اين اوقات خطابات باقى است ، و لوازم آنها « 2 » در ميان نيست .
نوبت دادن سلاطين به حكّام
و اگر شخصى بسيار مقتدر باشد و پادشاه را منظور باشد كه او بر در خانهء خود نوبت و نقّاره « 3 » بنوازد ، دربار عام حاضر مىشود ، نقّارهء كوچكى از نقره
هامش
( 1 ) مىدهند : « ب ، ج » ، مقصود اينكه به انسانهاى متشخص اجازه مىدهند كه براى ديگران القاب تعيين نمايند .
( 2 ) آنها نيز : « الف » .
( 3 ) نوبت : نقّاره زدن به نوبت را با حذف نقّاره نوبت اطلاق مىكردند ، و در گذشته نقّاره