و در حدود بنگاله « 1 » اين روز را بر اعمال سابقه مقدّم مىدارند ، و در شب ديگر از خانهء عروس حنا و رخوت به جهت داماد مىآورند ، و در شب ديگر كه به جهت زفاف مقرّر است ، داماد را آراسته مىكنند و بر روى او « 2 » از قبيل ديبا يا از رشتههاى مرواريد ، هركس به قدر مقدور خود چيزى مانند پشّه بند اسب مىبندند و آن را « سهره » مىنامند ، مثل آنكه در ايران بر روى عروس مىبندند و « ديباق « 3 » » مىنامند ، و بدون اين عروسى ممكن نيست ، و اگر شد آن زن را بگم « 4 » نمىنامند ، و در نظر حقير مىدارند .
پس به همين وضع داماد را بر اسب سوار مىكنند و با جمعيّت دوستان و رقّاصان و دف و دهل و روشنى بسيار ، و باغچههاى گل از كاغذ به انواع مختلفه به قدر مقدور ساخته نصف شب گذشته يا بيشتر به اين هيئت به خانهء عروس مىروند ، و داماد را به همان وضع بر مسند در صدر مجلس مىنشانند و رقّاصان به رقص مشغول مىشوند .
و بعد از آن قضات و علما حاضر شده بعد از حصول اذن از عروس در مجلس آمده « 5 » پهلوى داماد نشسته خطبه و صيغهء نكاح را جارى مىنمايند و مهر را زياده از قدر حوصله مىكنند ، شخصى كه قادر بر هزار روپيه نيست چهل هزار و پنجاه هزار و لك بلكه بيست لك و سى لك روپيه مهر را قبول
هامش
( 1 ) بنگالا : « ب ، ج » .
( 2 ) روى آن : « ب » .
( 3 ) ديباق - ديباج .
( 4 ) بگم - بيگم - ملكهء مادر ، عنوان زنان ارجمند ، خانم ، خاتون . ( فرهنگ معين )
( 5 ) آمده : در « ب ، ج » نيامده است .