مىرسد - كه عبارت از پيشانى و دو زانو و كف دو « 1 » دست و روى پاهاى عروس باشد - حبّههاى نبات مىگذارند و داماد را تكليف مىكنند كه به دهن خود آن حبّهها را بردارد ، و منظور ايشان آن است كه داماد پاهاى عروس را بوسيده باشد .
و بعضى از مردمان كه « 2 » : اندك غيرت دارند پا را قبول نمىكنند ، و بعد از اصرار تمام معاف مىشوند ، و بعد از آن مقنعه از شال و غيره بر سر هر دو مىاندازند ، و آئينه و در مصحف سورهء توحيد را گشوده پيش روى ايشان مىگذارند ، و « سهرهء » داماد و عروس را برمىدارند كه صورت يكديگر را در آئينه ببينند ، و در آن وقت سورهء توحيد را تلاوت مىكنند ، و در دكهن معمول است كه : بعد از آن داماد و عروس قدرى نان بپزند و قدرى از آن بخورند .
مجملا : بعد از آن قريب به صبح يا صبح شده عروس را مرخّص مىكنند ، داماد عروس را در بغل برداشته مىآورد و در سوارى او مثل ميانه و غيره - كه سبق ذكر شد و مستور است - سوار مىكند ، و اگر عروس جسيم و مسافت بسيار باشد عجب رنج و مصيبت و محنتى از كشيدن او مىكشد و در دل مىگويد :
مصراع
رنج راحت دان چه شد مطلب بزرگ
پس مردمان عروس جهيزى كه برايش از خانهء پدر مقرّر شده است با
هامش
( 1 ) دو كف دست : « الف » .
( 2 ) و بعضى كه اندك غيرت : « ب » .