و هركه را « 1 » در هر وقتى « 2 » خوف آن « 3 » است كه به عدالت ضلالت دستگاه اين قوم مبتلا شده ، بالمرّة نيست و نابود شود ، و هر عزيزى را متّصل اوقات بيم آن است كه به دست اوباش و اراذل « 4 » مبتلا گردد ، نه مردان را تسلّطى بر زنان و فرزندان ، و نه موالى را حكومتى بر عبيد و ملازمان ، عزّت اعزّه در گرو دراهم بخس معدوده ، و رياست و فرماندهى در قبضهء قدرت جمعى از گمنامان نوكيسه ، پس در اين صورت بايد ديد كه احوال اهالى مملكت چگونه خواهد بود ، فاعتبروا يا اولى الابصار .
[ بازهم جهانگير و نوشتهء او ]
و سابق بر اين به سبب وسعت دايرهء دولت حكّام ذوى الاحترام هجوم اصحاب صنايع بديعه در اين كشور زياده از حدّ بوده است كه از عطا و بخشش آن جماعت نيك طويّت در استراحت بودهاند ، و از ايشان حكايات غريبه به سماع رسيده است .
از آن جمله است آنكه : پادشاه ذىجاه جهانگير در طىّ احوال خيريّت مآل خود نوشتهاند كه : در وقتى از اوقات هفت نفر بازىگر و ارباب شعبده از « 5 » حدود بنگاله به حضور حاضر شده عجايب چند به ظهور رسانيدند .
هامش
( 1 ) و هرگز : « الف » .
( 2 ) وقت : « د » .
( 3 ) آن : در « الف » نيامده است .
( 4 ) اراذل و اوباش : « الف ، ب ، ج » .
( 5 ) در : « د » .