شدند ، و مكرّر غلبهء او به عرض سلطان روم « 1 » و پادشاه عجم « 2 » رسيد كسى متوجّه دفع او نشد .
تا آنكه در اين اوقات ، نهايت قوّت به هم رسانيده ، و زياده از دو لك « 3 » سپاه بر او جمع شده است ، و مطلقا به سپاهيان مواجب نمىدهد ، بلكه هروقت كه عزيمت سمتى كند فرمان به طوايف اعراب نويسد ، و هرقدر سپاه خواهد طلبد ، زاد و راحله از خود برداشته به خدمتش حاضر مىشوند ، اگر فتح كردند از غنايم حصّه مىيابند ، و اگر كشته شدند معتقد آنند كه يك سر داخل بهشت خواهند شد ، و بعد از فوت او متكفّل احوال اهل و عيال او مىشود ، و از زكات به جهت آنها حصّه قرار مىدهد ، و از اطراف مردم زكات اموال خود را حمل كرده به مقرّ رياستش - كه « درعيه » است - مىرسانند و از غنايم ؛ خمس به جهت خود برمىدارد ، و مابقى را فيما بين عسكر تقسيم مىكند ، و در متابعت شريعت خود نهايت مستحكم است . حتى اگر فقيرى خواهد وى را به جهت مرافعه به خانهء حاكم شرع برد او مطلقا امتناع نكند ، و حاكم نيز ميان او و آن فقير على السويّه حكم را جارى نمايد ، دزدى و انواع فواحش در حدودش معدوم است .
همانكه بانگ مؤذّن بلند شد تمام مردم در مساجد برآيند و مشغول نماز جماعت شوند ، و اگر احيانا كسى بلا عذر حاضر نشد او را تعزير كنند .
عبد العزيز بعد از سانحهء كربلا كشته شد و سعود پسر او صاحب مسند شده
هامش
( 1 ) عثمانى .
( 2 ) فتحعلى شاه .
( 3 ) لك - صد هزار ، دو لك - دويست هزار .