كشته شدن مرحوم اللّه قلى خان زنگنه و شاه قلى بيك
در آن اوان مصاحبين و ندماء خائنين سركارى خان معظّم اليه را ترغيب به سلطنت و جهانگيرى نمودند ، و اوّل مرحله فرمانى به عالىجاه غفرانپناه خسرو خان حاكم سنه « 1 » و اردلان « 2 » نوشت و او را طلبيد ، هرقدر كه آن بيچاره عجز و انكسار نمود و به دادن ماليات و فرستادن پسر خود ، خان احمد خان به خدمتش راضى شد ، خائنين آن سركار راضى نشدند . آخر الامر تقريبا با دوازده هزار سپاه جرّار « 3 » به قصد گرفتن آن فقير و تخريب ديارش رفتند . مجدّدا عرايض عاجزانه نوشت مفيد نشد ، لا علاج با سپاه قليل مقابله نمود . نظر به مضمون بلاغت مشحون ،
كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً
« 4 » ، با عدم قصور آن طرف و خيانت عسكر اين طرف به مجرّد مقابلهء فئتين ، آن عسكر بسيار ؛ بدون استعمال آلات حرب عار فرار را بر قرار اختيار كرده ، صاحب كار را در ميان گذاشته فرار نمودند . خان معظّم اليه و عالى جاه شاه قلى بيك عمّ والدهء اين فقير - كه مستشار امين - و در معنى وزير او بود - با يك دو كس كشته شدند ، و تمام آن سامان و سراپرده و اسباب بىپايان عايد آن فقرا شد . به همين راضى نگشته متوّجه تسخير مملكتش
هامش
( 1 ) نام ديگر سنندج .
( 2 ) ناحيهاى است در جنوب سنندج .
( 3 ) جرّار : انبوه ، بسيار .
( 4 ) سورهء بقره ( 2 ) : 249 .