امام رضا - عليه السلام - و مراقد چندين امامزادهء عالىتبار در آن ديار بودند ، و شباهتى به اماكن مشرّفه و عتبات عاليات عرش درجات داشت قبول فرمود ، و والدهء اين فقير را كه صبيّهء مرحوم اللّهويردى بيك مشار اليه باشد ، با ساير متعلقان از كرمانشاهان طلبيدند .
و در آن اوان حكومت مملكت ايران متعلق به سركار عظمت مدار على مراد خان زند بود . وى مزاجش از اللّه قلى خان معظم اليه منحرف شده قاصد قتل آن مرحوم گرديد ، استعانت به خدمت آن جناب « 1 » كردند و عرايض نوشتند ، چون فيما بين سلسلهء دوستى منضبط و علاوه ؛ نجات نفس محترم نيز در آن بود ، ناچار به جهت ملاقات على مراد خان تشريف بردند و در قريب به طهران ملاقات شد ، حسب الفرمودهء آن جناب عفو از جرايم و قصور خان معظّم اليه فرمود . الحق اگرچه حكّام زنديه معرفت و ادراك چندانى كه بايد نداشتند ، و لكن از جانب حضرت مالك الرقاب محبّت و اخلاص به علما و سادات در دل ايشان بسيار بود ، و از خود در خدمت ايشان اصلا به قصور راضى نمىشدند .
پس سه سال تقريبا آن جناب در دار المؤمنين « 2 » توقّف فرمود و رسل و رسايل از جانب خان معظّم اليه از كرمانشاهان ، مشتمل بر درخواست معاودت به آن بلده مىرسيد ، آخر الامر استدعاى ايشان به درجهء اجابت رسيد ، و به آن بلده تشريف بردند ، و عيال و متعلقان را بالتمام طلبيده ، در آنجا توقّف فرمود .
هامش
( 1 ) آقا محمّد على .
( 2 ) قم .