مخلوق بود هرچه به خاطر گذرد * آلودهء خاطر نشود ذات خدا
* * *
در ذات خدا فكر خطير است خطير * گر فكر كنى ؛ بكن تو در صنع قدير
دانستن كُنهِ ذات حق ممكن نيست * زآن رو كه نه شبيه باشد او را نه نظير
هشدار كه راه معرفت باريك است * بىشمع مرو كه ره بسى تاريك است
چيزى نه زحق برون نهاز حق خالى است * هم دور زكاينات ، وهمْ نزديك است
ايزد كه زصُنع او يكى گردون است * علمش به يقين ز چند و چون بيرون است
بىنطق به امر كن ؛ بنا كرده جهان * كردار خدا چه ذات او بىچون است
حق عين حيات وعلم وقدرت باشد * بيگانه ز جنس جسم و صورت باشد
حق هست مريد خير وكاره از شر * اما برى از خواهش ونفرت باشد
پنهان بود از فهم خرد ذات خدا * باشد پنهان وعالم از وى پيدا