مقدور نشد ، و از حرام نيز نمودى مقدور نشد ، مىخواهى كه تو را دلالت وراهنمائى كنم به چيزى كه دنياى تو بسيار شود ، وتابعانت بسيار شوند ؟
گفت : آرى ، گفت : دينى بدعت كن ومردمان را به آن دين بخوان . پس آن مرد به گفتهء شيطان عمل نموده ، بدعتى كرد ، ودينى اختراع نمود ، ومردمان را بدان بخواند ، ومردمان اجابتش نموده اطاعتش كردند ، و مالى به هم رساند ، بعد از آن فكر كرد و با خود گفت : كه كار خوبى نكردم ! بدعتى كردم ومردمان را به آن دعوت نمودم ، از براى خود توبه نمىدانم مگر آنكه آن كسانى را كه به بدعت خود دعوت نمودم به راه باطل ؛ ايشان را برگردانم ، پس مىآمد به نزد گمراهان ومىگفت : آنچه من شما را بدان دعوت نمودم باطل است ، و آن بدعتى است كه من كردهام ، ودروغى است كه من گفتهام ، وگمراهان در جواب مىگفتند : اين دروغ است كه مىگوئى ، آنچه گفته بودى حق بود ، و ليكن تو در دين خود شك به هم رسانيده وبرگرديدهاى ! و چون از ايشان نا اميد شد رفت وزنجيرى را سرش بر ميخى محكم ساخت ، و آن را برگردن خود انداخت وگفت : اين زنجير را از گردن وا نمىكنم تا خدا توبهء مرا قبول نكند ، پس خدا وحى كرد به پيغمبرى از پيغمبران كه : به فلان ؛ پسرِ فلان بگو كه به عزّتم كه اگر مرا چندان بخوانى كه اعضايت از هم جدا شود دعاى تو را مستجاب نمىسازم ، تا آنكه برگردانى هركه او مرده است از آنچه او را بدان دعوت نموده » « 1 » . اى عزيز من ! پس با وجود اين احاديث ، از ذكر معايب صوفيه ، كه
هامش
( 1 ) محاسن برقى : 1 / 328 حديث 667 ، عقاب الاعمال : 306 حديث 1 ، علل الشرايع : 492 حديث 2 ، فقه الرضا : 382 باب 107