يكى شو بايزيد اندر برم زود * كه تا يا بى مرا ديدار معبود
منم حق آمده اينجا سخنگوى * أنا الحق مىزنم درهاى و در هوى
منم حق آمده اينجا نهانى * در اين كسوت بر اين خلق جهانى
منم حق آمده اللَّه مطلق * درون جملهام آگاه مطلق
مترس اى بايزيد و گوش مىدار * رموز من نهانى هوش مىدار
من آوردم تو را در دار دنيا * منت بىشك برم در دار عقبا
منم اندر زبان جمله گويا * درون جمله هستم راز دانا « 1 »
وايضاً عطّار در آنجا گفته :
من محمد را يقين دانم خدا * ديد كلى ذات پاك اصفيا
او خدا بود و خدا او بىشكى * راز خود هرگز نگفت او اندكى « 2 »
هامش
( 1 ) تحفه الاخيار 173 و 174 ( نقل از جواهرات الذات
( 2 ) تحفه الاخيار 174 ( نقل از جواهر الذات