تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خيراتيه در ابطال صوفيه ( فارسى ) — صفحة 58

مساهمون:

ص٥٨
يك بار ديگر از من چنين سخنى بشنويد بدين كاردها مرا پاره پاره بكنيد ، بعد از آن روزى همان كلمات بر زبانش گفتن گرفت ، اصحاب قصد او كردند وكاردها بر او حواله كردند ، خانه را از بايزيد پر بديدند ، كارد بر بايزيد كار نكرد ، چون ساعتى برآمد باز به حال خود آمد ، اصحاب او را خبر دادند ، جواب گفت : بايزيد اين است كه مىبينيد آنها بايزيد نبودند « 1 » . ومولوى اشاره به اين حكايت نموده :
با مريدان آن فقير محتشم * بايزيد آمد كه نك يزدان منم گفت مستانه عيان آن ذوفنون * لا إله الا أنا ها فاعبدون « 2 »
شك نيست كه قائل اين قول كافر است ، بلكه كافر است كسى كه اعتقاد داشته باشد كه قائل اين قول كافر نيست ، بلكه كافر است كسى كه در كفر قائل اين قول شك داشته باشد ، و در حديث صحيح گذشت كه هركه تأويل كلام صوفيان كند از صوفيان است ، و تمام صوفيان مخالف ائمه وشيعيان‌اند . بعد از آن مولوى چند بيتى به نظم آورده كه معنيش اين است كه : در صبح آن شب كه از بايزيد اين كلمهء كفر سر زد ومريدان كاردها وتيغها حاضر ساختند ، چون بايزيد به شورش درآمد وگفت ليس في جبتي سوى اللَّه ، و اين بيت ملّا ترجمهء اين كلام است :
هامش
( 1 ) تذكرة الاولياء : 1 / 140 ( 2 ) مثنوى : 4 / 55