انشادِ آن شايد يكى از علل اربعهء متناسبه باشد ، اول نفاق ، دوم تقيه ، سوم قاعدهء فاسدهء « الصوفى لا مذهب له » ، چهارم حكم كلّى آن گروه ضالّ كه هر موجودى يامظهر جمال است يا مظهر جلال ، وقابليت هر كدام از براى مدح و تعظيم واجلال مانند آدم وشيطان ، و موسى وفرعون ، و حضرت پيغمبر وابوالعاص ابتر ، و حضرت امير المؤمنين وابن ملجم لعين ، و امام حسين شهيد ويزيد پليد ، چنان كه از حكايات سابقهء مولوى ، وسهل شوشترى وغيرهما معلوم گرديد ، وقصيده اين است :
اى رُخِ تو مطلع نورِ جمال * وى دل تو مخزن سرِّ كمال
لوح جبين تو كتابِ مبين * حرف متين تو رموز جلال
جبههء نورانيت از فرط لطف * جلوهگهء مكرمت لا يزال
سينهء تو مخزن گنج علوم * ديدهء تو مسكب درّ ولآل
گوهر درياى تبتّل بود * اشك تو نجم فلك ابتهال
مقتبس از روى تو شمس وقمر * مكتسب از نور تو بدر وهلال
مقمعهء فضل چه كبرى به دست * تا فكنى بر سر اهل جدال
عقل قوى دست شود سرفراز * جهل لگد كوب شود پايمال
عتبهء تو مر علما را مآب * سدّهء تو مر فضلا را مآل
روح مفيد از نِعَمَت مستفيد * جان شهيد از كرمت مستمال
منطق تو شارح فرض و سنن * حجت تو علمِ حرام و حلال
علم اصول از نظر تو اصيل * منخلع از نقص وبرى ز اختلال
شاخ فروع از لطفت بر دهد * صالح اعمال جميل فعال
سنّت وبدعت ز تقاويم تو * تا ابد آن در شرف اين در و بال