از بخششت رسيده به هر بىوجود جوداز قدرت تو يافته هر ناتوان تواندر مجلست نشسته سپهر از وزير زيربر درگهت گرفته مه از چاكران كرانگر بر درت سپهر زند از خلاف لافسر در كمند آوَرَدَش كهكشان كشاندر عهد تو كه كرده ؟ آيد زاو دوام وامشد بخت چرخِ پير ز تو نوجوان جوانبا تيغ زهردار تو در يك شمار ماربا خنجر تو زاده فلك توأمان اماندارند اى سپهر وقارِ شكوه كوه كوهبر درگهت شهان ثريا مكان مكانبر درگهت نيافته بىاعتبار باردر حضرتت نبرده كسى از بدگمان گمانكى مىبرد زمايهء بغضت حسود سوددارند دشمنان تو از غازيان زيانهر شه كه با تو دم زند از افتخار خارآرند تا جناب توأش سركشان كشانعذر عدو جاه تو را گر خَرَد خِرَدسازد زبان تيغ توأش ملزم آن زمان
خيراتيه در ابطال صوفيه ( فارسى ) — صفحة 508
مساهمون: محمد علي بن محمد باقر الوحيد البهبهاني ( كرمانشاهي )
ص٥٠٨