هر دو به هم جمع كنى در كلام * هر دو به هم مزج دهى در مقال
معتدل ومستوى ومستقيم * صورت تقدير و جواب و سؤال
مدرس تحقيق تو بحرى عريض * موج علومش همگى كالجبال
ساحلِ آن سينهء مسترشدين * منه إلى ساحله الموج سال
وصف تصانيف تو جستم ز عقل * گفت روان با لبِ شيرين مقال
روضهء حورانِ جنان در خيام * جنّت خيراتِ حسان در حجال
گفتمش اى عاقلهء نكته سنج * عقده گشا از لب و از پا عقال
مضمضه فرما به شراب طهور * لخلخه بستان ز نسيم شمال
شامّه را تنقيه كن از زكام * ناطقه را تصفيه كن از كلال
بوى بگير از نفس جبرئيل * حرف بخوان از صحف ذوالجلال
نكته لطيف و خوش ودلكش بگو * حشو سخن را مفكن در خلال
عاقله چون زمزمهام كرد گوش * هستى او گشت همه وجد وحال
گفت تصانيف عذاب « 1 » عظيم * حضرت آقاى مهذّب خصال
آينههائى است كه بنمودهاند * جملهء خيراتِ حسان زآنجمال
اى متهذّب خلقى كز سماح * كفّ تو آمد چو سحاب ثقال
جود وسيع تو حلم عظيم * آنچه بحار آمده ؛ اين چون جبال
جائرهء شعر بود منقرض * بر همه فتيان وتمامِ رجال
لطف توام جائرهء شعر بس * نيست دلم طامع مال ومنال
طامعم از تو نظر التفات * يك نظر از تو بسم اصلاح حال
ختم مديحت به دعا بِه بود * هست دعا جاذبِ جود ونوال
هامش
( 1 ) ج : جناب