تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خيراتيه در ابطال صوفيه ( فارسى ) — صفحة 513

مساهمون:

ص٥١٣
هر دو به هم جمع كنى در كلام * هر دو به هم مزج دهى در مقال معتدل ومستوى ومستقيم * صورت تقدير و جواب و سؤال مدرس تحقيق تو بحرى عريض * موج علومش همگى كالجبال ساحلِ آن سينهء مسترشدين * منه إلى ساحله الموج سال وصف تصانيف تو جستم ز عقل * گفت روان با لبِ شيرين مقال روضهء حورانِ جنان در خيام * جنّت خيراتِ حسان در حجال گفتمش اى عاقلهء نكته سنج * عقده گشا از لب و از پا عقال
مضمضه فرما به شراب طهور * لخلخه بستان ز نسيم شمال شامّه را تنقيه كن از زكام * ناطقه را تصفيه كن از كلال بوى بگير از نفس جبرئيل * حرف بخوان از صحف ذوالجلال نكته لطيف و خوش ودلكش بگو * حشو سخن را مفكن در خلال عاقله چون زمزمه‌ام كرد گوش * هستى او گشت همه وجد وحال گفت تصانيف عذاب « 1 » عظيم * حضرت آقاى مهذّب خصال آينه‌هائى است كه بنموده‌اند * جملهء خيراتِ حسان زآنجمال اى متهذّب خلقى كز سماح * كفّ تو آمد چو سحاب ثقال جود وسيع تو حلم عظيم * آنچه بحار آمده ؛ اين چون جبال جائرهء شعر بود منقرض * بر همه فتيان وتمامِ رجال لطف توام جائرهء شعر بس * نيست دلم طامع مال ومنال طامعم از تو نظر التفات * يك نظر از تو بسم اصلاح حال ختم مديحت به دعا بِه بود * هست دعا جاذبِ جود ونوال
هامش
( 1 ) ج : جناب