و خاكستر حسرت وندامت بر چهرهء آمال وامانى او ريخت ، و چون او نيز با معصومعلى ونورعلى ومهدى كرمانى اربعهء متناسبه مىنمود رفاقت ايشان را اختيار ، و از راه كرمانشاهان عزم سفر سقر و دار البوار نموده ، رحل اقامت به نيّت خلود وابود به دَرَكِ اسفل كشيد ، و از براى تاريخ رحلتش مانند ديگران چنين به خاطر فاتر رسيد : مردن تقى شقى . و بعضى از ظرفا تاريخ او را وتاريخ نورعلى را كه قبل از اين گفته بودم در سلك نظم در آورده وچنين گفته :
نور على هادى راه ضلال * مرشد گمراهى وسرگشتگى
داده به صد عاشق ناكام كام * در صغر وكودكى وسادگى
از پدرش . . . چه ميراث برد * كرد روا حاجت هر بدركى
بود چه در ملك ضلالت رئيس * شد به سقر حاكم وبگلربكى
خامه به تاريخ وفاتش نوشت * نورعلى رفته ز دنيا سگى
* * *
گبر كرمانى آن لعين كه به عكس * بود ذاتش شقى ونام تقى
آنكه در درس كفر وجهل ونفاق * با ابوجهل داشت هم سبقى
كفر ابليس با همهء تلبيس * از كتاب ضلالتش ورقى
رفت در دوزخ آن لعين صد شكر * كه نماند از حيات او رمقى
خامهء آفتاب مشرق فضل * كه مه از نور او بود شفقى
بهر تاريخ فوت آن مردود * زد رقم مردن تقى شقى
راز حسن خاتمهء ختم رسالهء « خيراتيه » ، ختم آن است به نام نامى و اسم سامى بندگان ثريا مكان ، اجلال واقبال هم عنان ، شوكت وعظمت