روز عاشورا همه اهل حلب * باب انطاكيه اندر تا به شب
گرد آمد مرد و زن جمعى عظيم * ماتم آن خاندان دارد مقيم
تا به شب نوحه كنند اندر پكا * شيعه عاشورا براى كربلا
بشمرند آن ظلمها وامتحان * كز يزيد وشمر ديد آن خاندان
نعرههاشان مىرود بر ويل ودشت « 1 » * پرهمى گردد همه صحرا ودشت
يك غريبى شاعرى از ره رسي * دروز عاشورا و آن افغان شنيد
شهر را بگذاشت و آن سو رأى كرد * قصد جُست وجوى آن هيهاى كرد
پرس پرسان مىشد اندر افتقاد * چيست اين غم بر كه اين ماتم فتاد
اين رئيسى زفت باشد كو بمرد * اين چنين مجمع نباشد كار خُرد
هامش
( 1 ) در مصدر به جاى « نعرههاشان مىرود بر ويل ودشت » ( از غريو ونعرها در سرگذشت ) آمده است