نمودهاند . و از اكاذيب مولوى - مانند دروغ شيخ سعدى در اعتراف حضرت امير به خطا چنان كه گذشت - اين است كه در « مثنوى » گفته :
گفت پيغمبر على را كاى على * شير حق وپهلوانى پر دلى
ليك بر شيرى مكن هم اعتميد * اندر آ ور سايهء نخل اميد
تو درآ در سايهء آن عاقلى * كس نداند برد از ره غافلى
چون گرفتى پيرهين تسليم شو * همچو موسى زير حكم خضر رو
چون گزيدى پير نازك دل مباش * سست ورزيده چه آب و گل مباش « 1 »
و بعد از اين ابيات حكايت پهلوان قزوينى بىجرأت وشجاعت را نقل نموده ، و در هيچ حديثى نرسيده كه حضرت رسول حضرت امير را امر به اطاعت كسى نموده ، يا كسى را بر او امير فرموده باشد . و اين افترا مانند افترائى است كه مذكور شد از حكايت حضرت امير به ابن ملجم ، ووعدهء شفاعت به او دادن ، وبغض او را در دل نداشتن ، و كشتن را از ابن ملجم ندانستن « 2 » ، بلكه از خدا دانستن ، زيراكه همهء آنها كذب وافتراست ، زيراكه ابن ملجم اشقى الاخرين بوده وقابل شفاعت نبوده ، چنان كه شيخ عطّار گفته در مصيبت نامه :
اشتر حق گشته اشقى الأولين * شير حق را كشته أشقى الآخرين « 3 »
وشقى دشمن خداست ، وبغض أعداء اللَّه از اركان دين ، و فعل بنده را
هامش
( 1 ) مثنوى : 1 / 81 و 82
( 2 ) خيراتيه : 2 / 26 ، مثنوى : 5 / 41 و 42
( 3 ) تحفة الاخيار : 342 نقل از مصيبتنامه عطّار