فعل خدا دانستن ؛ بنابر مذهب جبر است ، كه بطلانش معلوم شد . مشهور است كه : شخصى جبرى مذهب كسى را ديد كه با زن او زنا مىكند ، خواست او را بكشد ، زنش گفت : مگر تو جعفرى شدهاى ، من و اين مرد چه تقصير داريم ؟ اين فعل خداست و خدا ما را به اين داشته ، پس آن مرد دست از آنها برداشته ، گفت : الحمدللَّه كه خدا زن عارفهء فقيه به من كرامت فرموده كه داخل خون دو مسلمان نشدم « 1 » . وعطّار در « تذكره » گفته كه : شيخ ابوالحسن بوشنجى را تركى قفائى زد ، و چون مردمان آن ترك را ملامت كردند ؛ شيخ به او فرمود : كه فارغ باش كه ما اين از تو نمىدانيم ، از آنجا كه رفت غلط نرود « 2 » .
تذكرهدر ادلهء بر تسنن بلكه نصب مولوى
به علاوهء آنچه از شعر او گذشته كه :
كور كورانه مرو در كربلا * تا نيفتى چون حسين اندر بلا
آن است كه : روز عاشورا را روز فرح وسرور خود دانستهاند ، وعكس شيعه در گرفتن تعزيه كرده ، و قاتلان را ناجى ودرستكار « 3 » مىدانند ، از اين جهت كه باعث اين شدهاند كه روح آن حضرت از بدن خلاصى يافته ، به مرتبه شاهنشاهى رسيده ، پس در « مثنوى » گفته :
هامش
( 1 ) صراط المستقيم بياضى : 3 / 65 و 66 ، تحفة الاخيار : 345
( 2 ) تذكرة الاولياء : 2 / 90
( 3 ) ج : رستگار