آيات يكى كردهاند ، وعجب است كه اين طايفه گفتگوهاى زشت محمود پسيخانى را تأويل نكردهاند . به همه حال ؛ مؤمن بايد اعتقاد كند كه قائل به حلول شدن و دم از اتحاد ووحدت وجود زدن كفر است ، و هر وجهى كه آنها در باب خدائى خود ومشايخ خود و ساير موجودات مىگويند بعينه ، همان وجه را نصارى در باب خدائى عيسى عليه السلام وغلات شيعه در باب خدائى على مرتضى و بعضى ديگر از ائمه هدى عليهم السلام گفتهاند . و اگر چه واضع مذهب صوفيه ابو هاشم كوفى است « 1 » ، و آن ملحد ملعون دهرى بود ؛ لكن طواغيت بنىعباس وگروهى از اتباعشان در رواج دادن اين طايفهء بد كيشان كوشيدند ، و با ايشان غايت محبت ورزيدند وايشان را اولياء وابدال واقطاب ناميدند . ومعجزات بسيار بر ايشان و نسبت علم غيب به ايشان دادند ، و در آن دو نظر ديدند : يكى آنكه مرتبهء حضرات ائمهء معصومين صلوات اللَّه عليهم اجمعين را در چشم جهله پست كنند ، ومعجزات ايشان را در نظرها سهل وانمايند ، وگويند كه : معجزه وخارق عادت دليل بر امامت بلكه بر نبوّت نيز هست ومعراجى كه از براى حضرت رسالت بعد از گذشتن قريب به شش سال از بعثت ؛ و چهل و شش سال از عمر آن حضرت به هم رسيد ، با وجود آنكه در كميتش كه همين يك دفعه ؛ و در كيفيتش كه در خواب بود يا بيدارى ، و به قالب و روح بود يا به روح تنهائى ، و از آسمانها گذشت يا از بيت المقدس نگذشت
هامش
( 1 ) نفحات الانس جامى : 31