تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خيراتيه در ابطال صوفيه ( فارسى ) — صفحة 472

مساهمون:

ص٤٧٢
اتفاق افتاد ، پير صوفى به طريق عادت در غرور وخديعت زبان باز كرده ، وزرّاقيه‌وار - چنان كه شيوهء ايشان است - به تقرير مزخرفات زبان دراز كرد تا گفتار ناهموارش به محبّت مكاشفه انجاميد ، و كلام خام ناتمام به دعوى دانستن غيب رسانيد ، جوان شيعى به دو زانوى درآمده گفت : من شنيده‌ام كه حضرت اللَّه تعالى در كلام مجيد چند جا اشاره به اين فرموده كه غيب به غير از او - عِظَم شأنه - كسى نمىداند ، پس كافر است آن كسى كه قول خدا را ردّ وقول شما را باور كند ، واعجبا ! ! از سخت روئيهاى شما قوم بىحيا ، شرم نداريد از خدا و به اين طور دعويها زبان مىگشائيد ، و به آن اكتفا ننموده‌ايد نسبت دانستن غيب به كفار هند وسند مىدهيد ؟ ! پير صوفى گفت : ما دليل داريم بر اينكه كافر و مسلمان غيب مىدانند ، ورازهاى پنهان از لوح سينه ودل مىخوانند . جوان شيعى پرسيد كه آن دليل چيست ؟ و شاهد بر مدعاى شما كيست ؟ پير صوفى گفت : دل مسلمانان مانند آب است ، ودل كافران مانند بول ، وچنانكه در اين دو آب روى مىنمايد در دل كافر و مسلمان چيزهاى پنهان نقش مىبندد ، ورازهاى نهفته صورت مىپذيرد . جوان شيعى برآشفت وگفت : بر آن دل بايد ريد ، و بر اين بايد شاشيد كه به اين گونه گفتگوها خواهد كه طريقه خود را درست كند ، و اين طور مثالها دليل بر حقيت مذهب خود سازد ، اهل مجلس سخت بخنديدند ، وپير خجل ومُنفعل شده دم فرو بست ، ذليل وخوار وحقير وبىاعتبار رفته در كنجى نشست . اين فقير وقتى در مجلسى حاضر بود كه سخن از اين طايفه ودعوى
خيراتيه در ابطال صوفيه ( فارسى ) — صفحة 472 | محمد علي بن محمد باقر الوحيد البهبهاني ( كرمانشاهي )