ايشان ظاهر است . و ديگر آن است كه دعوى دانستن غيب كردهاند ، و آن را كشف نام مىكنند ، و از آن تمادى نموده نسبت دانستن غيب به كفّارِ هند مىدهند ، و در باب اطّلاع بر غيب دو سه كلمه در فصل پنجم اين اوراق كه جزء ثانى است سمت گزارش يافته « 1 » . حكايت در كتاب « ايجاز المطالب في إبراز المذاهب » و بعضى از كتابهاى ديگر مسطور است ، آنچه خلاصهء مضمونش اين است كه : جوانى بود از اهل جرجان و در كمال محبت نسبت به شاه مردان عليه السلام در مقام اسلام پايش استوار و بر محك ايمان طلاى رأيش تمام عيار ، اگرچه از خواندن و نوشتن بىبهره بود ، امّا از عقايد دينيه ومعارف يقينيه حظّى وافر ونصيبى كامل داشت ، در خدمت علماى ديندار بسيار به سر برده ، ودلائل ساطعه وبراهين قاطعه به گوشش بسيار خورده بود ، وحسن عقيدهاش در مذهب حق مرضى وحميده ، ودرجهء يقينش در حقيقت دين مستبين قريب به مرتبهء علياى ابوذر وسلمان رسيده ، از غايت صلابتى كه در دين داشت با آنكه ناخوانده ونانويسنده بود ، همّت بر الزام مخالفين مىگماشت ، پيرى صوفى با او معاصر بود ، كه در فريب دادن مردمان از شيطان گوى مسابقت مىربود ، با هركه مىنشست سخن از جنيد وشبلى وامثالهما در مىپيوست ، ومعجزات بسيار بر خود و بر هر يك از ايشان مىبست ، و زبان به لافهاى گزاف مىگشود و به دعواهاى باطل ودروغ دلهاى احمقان وسفيهان مىربود . وقتى از اوقات در مجلسى عظيم جوان شيعى را با پير صوفى ملاقات
هامش
( 1 ) حديقة الشيعه : 571 و 572