تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خيراتيه در ابطال صوفيه ( فارسى ) — صفحة 469

مساهمون:

ص٤٦٩

تنبيه ششم‌صوفيه در باطن ملحد و در ظاهر منافق‌اند

چون اين طايفه فريبندگانند ، بعضى از ايشان خواسته‌اند كه به نوعى سخن گويند كه همهء طايفه ايشان را از خود دانند و از خود شمارند ، چنان كه حلّاج پيش از آنكه رسوا شود با سنّيان سنى بود و خود را از ايشان وامىنمود ، و در پيش شيعيان دعوى نيابت ووكالت حضرت صاحب الزمان عليه السلام مىكرد ، و در پيش ملحدان و بعضى از سفيهان كه مىدانست كه در مذهبى قائم نيستند دعوى خدائى مىنمود ، ونامهاى پيغمبران بر بعضى از مريدان خود گذاشته ، ايشان را فرموده بود كه در عالم بگردند ومردمان را به خدائى او دعوت كنند . و يك دليل بر آنكه اكثر اين جماعت در باطن ملحدانند اين است كه چون دانسته‌اند كه حلّاج در پيش جماعتى بىمحابا دعوى خدائى كرده ، گفته‌اند كه او كشف راز كرد ، واو را از اين جهت حلّاج الأسرار لقب كردند ، با آنكه در زمان بايزيد وحلّاج هنوز از اين قوم مردود به وحدت وجود قائلى نبود ، و بعد از ايشان به مدتى طايفهء اتحاديه در كفر تمادى نموده ؛ وحدت وجود را اختراع كردند « 1 » . در حكايت شيعه وسنى روايت كرده‌اند كه : شيخ عطّار - در وقت كشته شدن با كفار تتار كه به دستشان گرفتار بود - گفت : كلاه تتارى بر سر مىگذارى ، و به اين صورت هلاكوئيه خود را به من مىنمائى ، و قصد قتلم مىكنى ، و گمان دارى كه من تو را نمىشناسم ؟ بكش كه هزار جان من فداى
هامش
( 1 ) حديقة الشيعه : 570