دوتائى قائل مىشوند ، ومىگويند : دو حسين بن منصور حلّاج ، و دو بايزيد بسطامى بودهاند ، يكى از ايشان كافر بوده و ديگرى مؤمن . واكابر اولياء اللَّه وشيعه بايد كه گول اينها را نخورند ، و بدانند كه از امامان ما احاديث بسيار در طعن اين طايفه مروى است ، ومتقدمين علماى ما در مذهب اين فرقه كتابهاى بسيار نوشتهاند « 1 » . و چون در كتاب مستطاب كلينى هست حديثى كه حضرت پيغمبر صلى الله عليه و آله فرمود : « إذا ظهرت البدع في امّتي فليظهر العالم علمه ، فمن لم يفعل فعليه لعنة اللَّه » « 2 » . يعنى : هرگاه ظاهر شد در ميان امّت من بدعتها پس مىبايد كه ظاهر سازد عالم علم خود را ، يعنى : آن كسى كه مىداند كه آنها بدعت است مىبايد كه مردمان را آگاه سازد كه اينها بدعت است ، كه اگر اظهار علم خود نكند ومردمان را آگاه نسازد ، پس بر اوست لعنت خدا . وشيعه وسنى نقل كردهاند كه : « من علم علماً وكتمه ألجمه اللَّه تعالى يوم القيامة بلجام من النار » « 3 » ، يعنى : هركس بداند علمى را وپنهان دارد آن را ، لجام مىكند خداى تعالى او را در روز قيامت به لجامى از آتش دوزخ . و اين فقير ديد كه بسيار كسى از شيعيان فريب سنيان خوردهاند وطريقه ومذهب صوفيه را حق پنداشتهاند ، ومايل به ايشان شدهاند ، و به بعضى از مواعظ حسنه - كه بعضى از اين طايفه به جهت مردم فريبى در نظم ونثر خود به
هامش
( 1 ) احتجاج طبرسى : 2 / 474
( 2 ) عوالى اللئالى : 4 / 70 حديث 39 ، كافى : 1 / 54 حديث 2 ، محاسن برقى : 231 حديث 176 ، بحارالانوار : 2 / 72 حديث 35
( 3 ) كنز العمال : 10 / 206 حديث 29090 ( با اندكى اختلاف ) ، امالى شيخ طوسى : 386 ، بحارالانوار : 2 / 68 حديث 19