سؤر رسطاليس وسؤر بوعلى * كى « شفا » گفته رسول مقبلى
سينهء خود را برو صد چاك كن * دل از اين آلودگيها پاك كن
با دف ونى دوش آن مرد عرب * وه چه خوش مىگفت از روى طرب
ايها القوم الذي في المدرسه * كلّما حصّلتموه وسوسه
فكركم ان كان في غير الحبيب * مالكم في النشأة الاخرى نصيب
فاغسلوا يا قوم عن لوح الفؤاد * كلّ علم ليس ينجي في المعاد
ساقيا يك جرعه از روى كرم * بر بهائى ريز از جام قدم
تا كند شق پردهء پندار را * هم به چشم يار بيند يار را « 1 »
نان وحلوا چيست اين اعمال تو * جامهء پشمين رداى شال تو
اين مقام فقر خورشيد اقتباس * كى شود حاصل كسى را در لباس
زين ردا وجُبّهات اى كج نهاد * اين دو بيت مثنوى آمد به ياد
ظاهرت چون گور كافر پر حُلل * وندران قهر خدا عزّ وجل
از برون طعنه زنى بر بايزيد * وز درونت ننگ مىدارد يزيد
رو بسوز اين جبّهء نا * پاك راوين عصا و شانه و مسواك را
ظاهرت گر هست با باطن يكى * خواستى تا فاش گردد اندكى
گر مخالف شد درونت با برون * رفته باشى در جهنم سرنگون « 2 »
يا نديمى قل فإنّ العمر ضاع * لا يطيب العيش الّا بالسماع
* * *
قم وزمزم لي بأشعار العرب * كى يتمّ الحظ فينا والطرب
هامش
( 1 ) نان وحلوا : 4 و 5
( 2 ) نان وحلوا : 18 و 19