آن قيامت قامت پيمان شكن * آفت دوران بلاى مرد و زن
فتنهء دوران وآشوب جهان * خانه سوز صد چو من بىخانمان
از درم ناگه در آمد بىحجاب * لب گزان از رخ بر افكنده نقاب
كاكل مشكين به دوش انداخته * وز نگاهى كار عالم ساخته
گفت اى شيدا دلِ محزون من * وى بلا كش عاشق مفتون من
كيف حال القلب في نار الفراق * گفتمش واللَّه حالى لا يطاق
يك دمك بنشست بر بالين من * رفت و با خود برد عقل ودينِ من
گفتمش كى بينمت اى خوش خرام * گفت نصف الليل لكن في المنام « 1 »
* * *
علم نبود غير علم عاشقى * ما بقى تلبيس ابليس شقى
* * *
سينهء خالى زمهر گلرخان * كهنه انبانى بود پر استخوان
دل كه فارغ شد زمهرِ آن نگار * سنگ استنجاى شيطانش شمار
اين علوم و اين خيالات وصور * فضلهء شيطان بود بر آن حجر
* * *
شرم بادت زآنكه دارى اى دغل * سنگ استنجاى شيطان در بغل
لوح دل از فضلهء شيطان بشوى * اى مدرس درس عشقى هم بگوى
چند چند از حكمت يونانيان * حكمت ايمانيان را هم بدان
* * *
دل منوّر كن به انوار جلى * چند باشى كاسه ليس بوعلى
* * *
هامش
( 1 ) نان وحلوا : 3