( وَفَاكِهَةً وَابّاً ) « 1 » نيز ندانست ، و نقل كرده است اين را جلال الدين سيوطى در كتاب « اتقان » ، بلكه نقل كرده است كه آن را از عمر نيز پرسيدند در ايّام خلافتش در حالى كه بر منبر بود ، پس بعد از تأمّل بسيارى اعتراف به جهل خود نمود « 2 » . و شكى نيست كه معانى امثال اين الفاظ مصبوب در صدر پيغمبر بوده وهرگاه ظاهر شد جهل ابوبكر به آنها ، معلوم مىشود كه مصبوب در صدر او نبوده است ، و اين مخالف است بالكليّه كه حديث موضوعِ مذكور بر آن دلالت كرده است انتهى . و روايت كرده است فاضل معتمد ميرزا محمّد استرآبادى رحمه الله در رجال كبيرش در ترجمهء مغيرة بن سعيد - لعنه اللَّه - به سند حسن از يونس رحمه الله كه :
بعضى از اصحاب ما گفت به او كه : چه بسيار سختى در باب احاديث ؟ و چه بسيار انكار كنى احاديث اصحاب ما را ؟ پس چه باعث شده است تو را بر ردّ احاديث ؟ گفت : حديث كرد مرا هشام بن حكم اينكه شنيد حضرت صادق عليه السلام را كه مىفرمود كه : « قبول كنيد بر ما چيزى را كه موافقت كند قرآن وسنت را ، يا بيابيد از براى آن شاهدى از احاديث متقدمهء ما ، از جهت آنكه مغيرة بن سعيد - لعنه اللَّه - در خفيه داخل كرد در كتب اصحاب پدرم احاديث چند كه پدرم آنها را نفرموده بود » . تا آنجا كه يونس گفت كه : رسيدم به ولايت عراق ، پس يافتم در آنجا پارهاى از اصحاب ابىجعفر عليه السلام را ، ويافتم اصحاب ابىعبداللَّه عليه السلام را بسيار ،
هامش
( 1 ) عبس ( 80 ) : 31
( 2 ) الاتقان في علوم القرآن : 1 / 113