پس البته وجود اين عشق در نوع انسان معدود خواهد بود ، از جملهء فضائل وحسنات ، نه از رذايل وسيئات ، و به عمر خودم قسم كه اين عشق فارغ مىسازد نفس عاشق را از جميع هموم دنيائى مگر از يك همّ ؛ كه آن شوق ديدار جمال رخسار معشوق دلدار است ، كه در آن بسيارى از جمال الهى وجلال خدائى هست ، چنان كه اشاره فرموده است به آن در سورهء فرقان ( وَلَقَدْ خَلَقْنَا الانْسَانَ فِى احْسَنِ تَقْوِيمٍ ) « 1 » يعنى آفريدم انسان را در بهترين اندامى وصورتى . ونيز بعد از مراتب بُدُوّ خلقت آدمى فرموده : ( ثُمَّ انْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ فَتَبَارَكَ اللَّهُ احْسَنُ الْخالِقِينَ ) « 2 » يعنى پس آفريديم انسان را خلق ديگر ، پس بلند بادا خدائى كه بهترين خالقى است ، خواه مراد از خلق صورت ديگر ظاهرهء كامله باشد ، يا نفس ناطقه ، زيراكه ظاهر عنوان باطن است ، و صورت مثال حقيقت ، و بدن با آنچه دارد نمونهء نفس است يا صفاتش ، ومجاز قنطرهء حقيقت است . و از اين جهت اين عشق نفسانى از براى شخص انسانى هرگاه منشأش زيادتى شهوت حيوانى نباشد - بلكه همين پسنديدن و خوش آمدن صورت معشوق و خوش تركيبى او ، واعتدال مزاج ، وحسن اخلاق ، وتناسب حركات وناز وغمزهاش باشد - از جملهء فضائل وخصال حميده شمرده مىشود ، و اين عشق دل را نازك وذهن را تند مىكند ونفس را بر ادراك امور شريفه آگاه مىسازد ، و به اين سبب امر مىكردهاند مشايخ وبزرگان مريدان خود را در اول
هامش
( 1 ) التين ( 95 ) : 4
( 2 ) المؤمنون ( 23 ) : 14