امر به عشق وعشقبازى . و بعضى گفتهاند كه : عشق با عفّت بهتر سببى است از براى تلطيف نفس وتنوير قلب ، و در اخبار وارد است كه : « حق تعالى جميلى است كه دوست مىدارد جمال را » و بعضى گفتهاند كه : « من عشق فعفّ فكتم فمات مات شهيداً » يعنى مطابق حديث مجعولى كه گذشت . و تفصيل اين مقام آن است كه : عشق انسانى منشأش مشابهت نفس عاشق است با نفس معشوق در مادّه وحقيقت ، واكثر لذتش از شكل وشمايل معشوق است ، به اعتبار آنكه آثار خوبى است نزد خودش ، وعشق حيوانى همان است كه منشأش شهوت بدنى است و طلب لذّت بهيمى است و بيشتر لذّت عاشق از ظاهر معشوق و رنگ واشكال وخط وخال اوست ، به اعتبار آنكه آنها امورى است بدنى بديهى است . واولِ از مقتضيات ؛ لطافت وصفاى نفس است ، وثانى از مقتضيات ؛ شهوت ، و در اكثر مقارن فسق وفجور است ، و در آن استخدام قوّت حيوانى است مرقوّت ناطقهء انسانى را ، به خلاف اوّل كه نفس را ليّن وشيّق و صاحب وجد وحزن و گريه ورقّت قلب مىگرداند ، و از اشغال دنيويه باز مىدارد ، و از غير معشوق رو گردان مىسازد ، وهمهء هُمومش را منحصر در همّ معشوق مىگرداند . تا آنكه كلامش را رسانيده است به طعن بر كسانى كه مذمّت عشق نمودهاند و آن را از كار هرزه كاران شمردهاند ، و ذمشان را مبتنى بر عدم فهم و اطلاع بر امور حقيقيه واسرار لطيفه ساخته . بعد از آن گفته است : كسانى كه عشق را مرض نفسانى يا جنون الهى
خيراتيه در ابطال صوفيه ( فارسى ) — صفحة 357
مساهمون: محمد علي بن محمد باقر الوحيد البهبهاني ( كرمانشاهي )
ص٣٥٧