و همچنين ؛ حكم به اينكه اگر از طينت خوب خلق مىشد شخصى ديگر بود اشكالى دارد ، زيرا كه شخص عبارت از نفس است ، ونفسى كه تعلق به بدنى گرفته باشد ممكن است كه تعلق به بدنى ديگر بگيرد ، و لازم نيست كه آنچه تعلق به بدن ديگر بگيرد شخصى ديگر باشد . و ممكن است جواب به اينكه : اگرچه نفس مجرد و بدن به منزلهء آلتى از براى او باشد ، ليكن اختلاف آلات نيز گاهى سبب اختلاف افعال نفوس وخوبى وبدى آنها گردد ، و لازم نيست كه از قبيل اختلاف جامه باشد ، خصوصاً اينكه بدن آلتى است كه آن را هم قوّتها باشد كه نفس به آنها ادراك جزئيات كند ، چنان كه به قوّت عقليّه ادراك كليات كند ، و از جملهء قواى آن وهم است كه رئيس قواى حسيّه است ، ومعارضه مىكند با قوّت عقليه ، وبسا باشد كه غلبه كند بر آن ونفس را به جانب خود كشد ومطيع خود گرداند در علم و عمل . و بنابر اين ظاهر است كه اختلاف طينت ابدان باعث اختلاف نفوس در خوبى وبدى تواند شد ، به اينكه بدنى كه از طينت بد باشد معارضهء قواى آن با عقل وانجذاب نفس به جانب خود بيشتر باشد از بدنى كه از طينت خوب باشد ، بلكه غلبهء قوّت عقليّه در آنجا بيشتر باشد ، واستبعادى نيست در اين ؛ زيرا كه به اختلاف مزاج ابدان وتفاوت تركيب آنها از جملهء اخلاط حال آن مختلف باشد ، بلكه به اعتبار اختلاط اغذيه ، چنان كه اعتبار شاهد است بر آن ، و از احاديث نيز ظاهر مىشود ، پس به اعتبار اختلاف طينت چرا مختلف نشود . وايضاً ؛ به اعتقاد حكما فَيضان هر نفس به هر بدنى به اعتبار استعداد وقابليت آن بدن است ، هر چند مزاج بدن به وحدت واعتدال نزديكتر باشد
خيراتيه در ابطال صوفيه ( فارسى ) — صفحة 296
مساهمون: محمد علي بن محمد باقر الوحيد البهبهاني ( كرمانشاهي )
ص٢٩٦