پس هرگاه كافر گويد كه : چرا مرا هم از طينت خوب خلق نكردى ، و اگر مرا هم از طينت بد خلق نكرده بودى من هم مؤمن وخوب بودم ؟ جواب او اين است كه : او از طينت خوب خلق نمىتوانست شد ، و از طينت بد به قدر مصلحت خلق شده ، نهايت حق تعالى فيّاض على الإطلاق است ، دانسته كه از طينت بد نيز جمعى استحقاق فيضان وجود دارند ، و بعد از افاضهء وجود بر ايشان - به اعتبار قدرت و اختيار - قابل استحقاق ثواب وعقاب بر اطاعت وعصيان باشند ، پس ايشان را به خلعت وجود سرافراز و به انواع نعمتها متمتّع وممتاز گردانيد ، تا اينكه اگر اطاعت كنند مستحق ثواب گردند ، و الا مستوجب عقاب شوند ، پس اعتراض كافر به اينكه مرا قدرت بر اطاعت نبود معقول نيست . و همچنين چرا مرا از طينت مؤمن خلق نكردى ، و همچنين به اينكه چرا مرا خلق كردى ؟ زيراكه از جانب حق تعالى به غير احسان به او چيزى نشده ، وگرفتارى او به عقاب از راه سوء اختيار اوست ؛ با وجود قدرت او بر خلاف آن ، و حق تعالى او را جبرى نكرده بر آن ، ومضطر نساخته بر آن ، پس به هيچ وجه اعتراض او بر خدا وارد نيايد .
تذكره وتبصرهدر مذمّت درويشان وصوفيان در غنا كردن وخوانندگىنمودن در قرآن و اشعار واذكار
به علاوه آنچه گذشت از اقوال و اخبار ، وبيان آن در ضمن پنج نور وخاتمه به ظهور مىرسد :