نفس فايض بر او افضل واكمل باشد ، و بنابر اين ظاهر است كه بدنى كه از طينت خوب خلق شده باشد استعداد وقابليت نفسى دارد اشرف وافضل ، وبدنى كه از طينت بد خلق شده باشد مستعد نفسى است كه اخس وانقص باشد ، پس اختلاف ابدان بالاخره منشأ اختلاف افعال واعمال تواند شد . بنابر اين تصحيح ؛ آنچه مذكور شد كه اگر از طينت خوب مىشد شخصى ديگر مىبود نيز مىتوان كرد ، زيرا كه هرگاه فَيضان نفوس به حسب استعداد وقابليت ابدان باشد ، پس ظاهر است كه اگر بدن شخصى كه از طينت بد خلق شده باشد ، از طينت خوب خلق مىشد ؛ آن نفس كه دارد بر آن فايض نمىشد ، بلكه بايست نفس ديگر اشرف واكمل بر آن فايض شود ، بنابر اين ظاهر است كه اين شخص آن شخص نبود ، بلكه شخص ديگر مىبود . و ممكن است نيز كه طينت در احاديث مذكوره بر گِل حمل نشود ، بلكه مجازاً مستعمل باشد بر نوع جوهرى كه نفس از آن خلق شده ، به اين معنى كه خلقت وجبلّت باشد كه آن نيز معنى طينت است - چنان كه بعضى گفتهاند - و بنابر اين ؛ مراد اين باشد كه نفوس مؤمنين از جوهرى خلق شده مناسب عليّين ، يا خلقت وجبلّت دارد مناسب آن ، ونفوس كفّار از جوهرى خلق شده مناسب سجيّن ، يا خلقت وجبلّت دارد مناسب آن ، و بنابر اين نيز هر دو اشكال رفع مىشود ، چنان كه بر متأمّل منصف ظاهر مىگردد . ومىتوان گفت كه : اختلاف طينت باعث آن شود كه ميل مؤمن به ايمان وافعال نيك زياده باشد ، مثل ميل كافر به كفر وافعال بد با وجود اختيار هر يك وقدرت او بر طرف ديگر ، و بنابر اين در ثواب وعقاب اشكالى نباشد ، زيراكه در تصحيح استحقاق آنها همين قدر كافى است كه آن شخص قادر بر
خيراتيه در ابطال صوفيه ( فارسى ) — صفحة 297
مساهمون: محمد علي بن محمد باقر الوحيد البهبهاني ( كرمانشاهي )
ص٢٩٧