تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خيراتيه در ابطال صوفيه ( فارسى ) — صفحة 256

مساهمون:

ص٢٥٦
نقل است كه : روزى پيش امام ابو نصر قشيرى گفتند كه : بايزيد گفت كه : من دوش خواستم كه از كرم ربوبيت درخواهم ، تا ذيل غفران بر جرايم خلايق اولين وآخرين پوشد ، ليكن شرم داشتم كه بدين قدر حاجت به حضرت كريم مراجعت كنم ، وشفاعت كه مقام صاحب شريعت است در تصرّف خود آرم ، ادب نگاه داشتم ، قشيرى گفت كه : بايزيد بدين همّت بلند در اوج شرف پرواز كرده است « 1 » . نقل است كه : شبى بر سر انگشتان نماز مىكرد تا سحرگاه ، وخادم آن حال مشاهده مىكرد ومىديد كه خون از چشم شيخ روان است ، خادم در تعجب ماند ، تا بامداد از شيخ پرسيد كه يا شيخ اين چه حال بود ؟ ما را از آن نصيب كن ، شيخ گفت : اول قدم كه برگرفتم به عرش رسيدم ، عرش را ديدم چون گرگ لب آلوده و شكم تهى ، گفتم : اى عرش به تو نشانى مىدهند كه ( الرَّحْمن عَلَى العَرْشِ اسْتَوى ) « 2 » ، بيار تا چه دارى ؟ عرش گفت : چه جاى اين حديث است كه ما را نيز به دل تو نشان مى دهند كه « انا عِند المنكسرة قلوبهم » ، اگر آسمانيانند از زمينيان مىطلبند ، و اگر زمينيانند از آسمانيان مىطلبند ، و اگر جوان است از پير مىطلبد ، و اگر پير است از جوان مىطلبد ، و اگر زاهد است از فاسق و اگر فاسق است از زاهد . نقل است كه بايزيد گفت كه : اگر حق تعالى از من حساب هفتاد ساله خواهد من از وى حساب هفتاد هزار ساله خواهم ، از آنكه هفتاد هزار سال است كه : « الست بربكم » گفته است ، وجمله را در شور آورده از بلى گفتن ، كه
هامش
( 1 ) تذكرة الاولياء : 1 / 156 ( 2 ) طه ( 20 ) : 5