بود كه حقيقتاً ابن ملجم را صاحب تقصير نمىدانسته ، بلكه خدا را قاتل خود مىدانسته ، وابن ملجم را آلت قتل مانند شمشير وخنجر مىداشته ، و هيچ عاقلى تجويز ننموده ونمىنمايد كه آن را بكشند يا بسوزاند ، خصوصاً در صورتى كه مانند شمشير ابن ملجم صاحب قيمت غاليه باشد ، وشكستن آلات غالباً كار بىعقلان از قبيل اطفال و زنان است در اوايل غيظ وكدورتشان . و ديگر آنكه مىگويند در تعريف بعضى از مشايخ صوفيه كه : روزى در راهى كه مىرفته صداى پسر سعتر « 1 » فروشى را مىشنود ، كه فرياد مىزند - از براى اخبار مشترى - كه سعتر برّى ، يعنى آويشن صحرائى است نه بوستانى است ، پس آن شيخ از صداى آن پسر وجد وحال مىنمايد و از حال مىرود وغش مىكند ، پس اين خر صالحان احمقان مىگويند كه : چون آن شيخ غريق بحر محبت الهى وهميشه طالب وراغب وشايق ديدن و شنيدن امور مرغوبهء محبوبهء مقربهء به آن درگاه بود ، چون به گوشش از آن پسر سعتر برّى رسيد ؛ از آن اين معنى فهميد ، كه يعنى سعى كن اى بنده ! كه ببينى بنگهاى ما را ، و به اين سبب از حال رفت وغش كرد . و اين نيز هرزه وغلط است ، زيراكه « سع » امر است از وسع و به معنى وسعت است ، وامر از سعى ؛ أسع است نه سع است . خلاصه ؛ امثال اين توجيهات وتأويلات نامربوط را از براى خوش آمدن امرا وارباب دول وجهّال وعوام كالانعام مىگويند كه نزد ايشان مقرّب شوند و از جيفهء دنيويهء آنها بهره برند . و قبل از اين گذشت كه : هيچ كلامى و حرفى نيست كه مطلقاً قابل توجيه
هامش
( 1 ) سعتر : نام سبزى يا گياهى است كه در فارسى به آن ( مرزه يا پودينه ) گويند