قاصر گويد كه : مصداق اين حديث شريف جمعى از خر صالحانند كه از قبيل فاسق محرومند ، كه صوفى نيستند بلكه بر صوفى لعنت مىكنند وطعن مىزنند ، ليكن نظر به آنكه كلامهاى صوفيان غالباً مشتملند بر لفّاظى چند و اشعار آبدار خوب ، ونثرهاى مسجّع ومقفّاى مرغوب ، و امثال عجيبه وحكايات موضوعهء غريبه ، كه اكثر آنها مأخوذند از كتاب « كليله ودمنه » وكتاب « اخوان الصفا » ، وقصهء بلوهر وبوذاسف ، وكتب قديمهء حكما ، خصوصاً اشعار آنها را از قبيل « مثنوى » مولوى به زمزمهء غنا وصداهاى امردان وگلرخان دلكش مىشنوند . و آن خر صالحان ؛ مىخواهند كه ظاهراً از صلحا باشند ، و مردم در نماز وغيره به ايشان اقتدا نمايند ، وشهادتشان را قبول كنند ، ومرضى حكّام وامرا باشند ، و از آنها منتفع شوند ، زيراكه غالب امرا وارباب دول فاسق مذهب ، ونظر به قاعدهء ( الصوفى لا مذهب له ) « 1 » صوفى مشرباند ، بلكه فى الحقيقه مزدك طريقهاند ، ومستحل اموال مردم مىباشند ، و به سنت رديّه مزدكيّه ، كه :
المال مال اللَّه والخلق عيال اللَّه « 2 » ، نسبت به خود نه ديگران عمل مىنمايند ، و به اين جهت خر صالحان در توجيه وتأويل واصلاح كلمات صوفيان مىكوشند ، وعيوب ظاهره بلكه كفرهاى صريح ايشان را به دليل تأويلات بعيده ، بل توجيهات غير سديده مىكوشند ، و مانند اكثر تأويلات كفر آيات ملّا عبدالرزاق كاشى تأويل مىنمايند ؛ چنان كه گذشت از تأويل محيى الدين ، وعبداللَّه بلبانى ، وملّا شاه بدخشانى ، نسبت به آيه شريفه ( انَّ الَّذِينَ كَفَروا
هامش
( 1 ) تذكرة الاولياء : 2 / 289 ، فتوحات مكيه : 9 / 372
( 2 ) ملل ونحل شهرستانى : 1 / 229