و از كمال بد اعتقادى عبداللَّه متجنن تارك الصلاة كفر گوى زنديق واجب القتل را قطب نام مىكنند ، و به اين طور هرزهها كه به قالب مىزنند ، بازار فريبندگى خود را گرم مىسازند ، و با كمال بىنصيبى كه از علوم دينيه و احكام شرعيه كه دارند خود را فاضل مىپندارند ، وغافلند از آنكه گفتهاند :
هرچه نه قال اللَّه وقال الرسول * فضله بود فضل مدان اى فضول
أعوذ باللَّه السميع العليم من همزات الشياطين ، وأعوذ باللَّه أن يحضرون إنّ اللَّه هو السميع العليم ، وبىشبهه اين طور ناكسان اگر نمازى كنند از ترس مؤمنان ، و از براى فريب دادن ابلهان است ( يَسْتَخفُونَ مِنَ النَّاسِ وَلا يَسْتَخْفُونَ مِنَ اللَّهِ ) « 1 » . وگروهى از اهل فساد كه آن طايفهء بد اعتقاد را مريد وهوادارند ، و از اطاعت نفس امّاره چارهاى ندارند ، اگر خواهى بدانى كه كيستند ، ايشان سه طايفه بيش نيستند : يا شكم پرستانند ، كه از بلبلهء وسوسهء شيطان در ولوله آمده ، چون بد مستان در فرياد وفغانند ، و راه زنان اسلام وايماناند ، كه در اين لباس پنهان شده ، موغر كار ومروّج و معين بازار ، مخرّبان دين سرور عالميانند ، وهم اكثرهم كما ورد في الحديث « 2 » . يا بهائم دل مردهاند ، كه مدام بىلجام از گنداب عطلت آب خوردهاند ، و در اين روزگار به يك بار افسار وپابند وچدار گسيختهاند ، و از رايضان « 3 »
هامش
( 1 ) النساء ( 4 ) : 108
( 2 ) كافى : 1 / 46
( 3 ) رايض : كسى كه اسبان را رياضت آموزد ، و آن چابك سوار باشد ( لغتنامهء دهخدا : 25 / 213 )