آخر به خاطر رسيد كه چه اثر خواهد كرد در گروهى كه چون نيك بنگرى همه مانند بهائم هائمه وحشرات سائمهاند ، كه نه از انسانيت ادنى مسكه دارند ، و نه از قوّت تميّز اندك بهره ، وايشان را از ناس نتوان شمرد ، بلكه در حساب نسناساند ، و در راه مدبرى مانند وسواس خناساند ، و نه در شمارهء مردمند ، بلكه انعام بريده گوش ودُمند ، اولئِكَ كَالانْعامِ بَلْ هُمْ اضَلُّ سَبِيلا « 1 » عجب نيست كه هر يك از ايشان با خروار خروار جهل وخريّت گمان انبار انبار دانش وانسانيّت دارند ، شگفت است از حال مردم دانا كه از وق وقه ونباح آن كلاب هرزهدار از جا در مىآيند ، و به فهمانيدن مطالب عاليه به ايشان تضييع اوقات مىنمايند ، اعيار بىافسار كجا مىفهمند كه فلاسفه به چندين وجه كافراند ، يكى آن است كه : از لوازم كيش ايشان است كه انكار صنع خالق آدم در بدايع عالم نمايند ، و از آثار قدرت قاهرهء او به اثرى قايل نشوند ، چه ؛ مصنوع آن را گويند كه به قصد و اختيار از صانع حاصل شود ، واطلاق فعل بر چيزى نمايند كه مسبوق به قدرت وارادت فاعل باشد ، تعالى اللَّه عمّا يقول الظالمون علواً كبيرا . بر عتبهء علياى بارگاه كبرياء از غبار گفتار كفر آثار ايشان چه گرد نقصان نشيند ، و آفتاب عزّ وجلال او را از ضيابات ترهّات زندقه آيات ايشان چه اختفا پديد آيد ، عواقل به چَرا مايل ، وعوامل از كار مانده ، كاهل كِى درك مىكنند كه صوفيه دعواى حلول واتحاد مىنمايند ؟ و از آن تمادى نموده به وحدت وجود قائل مىشوند ، و اين قول مستلزم آن است كه خود را با سگ
هامش
( 1 ) الفرقان ( 25 ) : 44